بسیج آموزش استقامت رویش فداکارى – قسمت اول
  • خانه » بسیج آموزش استقامت رویش فداکارى – قسمت اول

بسیج آموزش استقامت رویش فداکارى – قسمت اول

43K بازدید
جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۱
Admin

بسیج،آموزش استقامت،رویش فداکارىبسیج،آموزش استقامت،رویش فداکارى – قسمت اول

 

نویسنده:غلامرضا گلى زواره

اسوه ‏هاى ایثار
بسیج درخت پرثمرى است که شکوفه ‏هاى شکوهمند آن رایحه ایثار، اخلاص و مقاومت را در فضاى انسانیت پراکنده مى‏سازد، در بوستان بسیج دلاورانى گمنام پرورش یافته‏ اند که با رشادت خالصانه عروج به سوى عرش، قدس و ملکوت را زمزمه کرده‏اند.
از این نهاد معطر هزاران عاشق به قلّه رفیع شهادت رسیده‏اند و میلیون‏ها نوجوان و جوان جویاى رضاى حق که تشنه معرفت و شیفته زیارت حسین بن على علیه السلام بوده‏اند به این بارگاه پُربار راه یافته ‏اند.
این گلستان که با نام سالار شهیدان عجین گشته و عطر عترت رایحه‏اى جهانبخش به آن عطا کرده آن چنان ابهت، صلابت و درخششى دارد که هر روز و هر زمان که بگذرد بر رونق، نام آورى، تأثیرگذارى و برکاتش افزوده مى‏شود.
تربیت یافتگان این مدرسه با انگیزه‏اى الهى، مقاومتى کم نظیر، برنامه ریزى‏هاى حساب شده و جهت دار، گوش به فرمان ولایت به دفاع از آرمان‏ها و ارزش‏هاى انقلاب اسلامى برخاسته‏اند و از این روى از بدو تأسیس، خار چشم دشمنان بوده‏اند و گروههایى کوشیدند با باتلاق‏هاى آلوده و مرداب‏هاى متعفن خود کدورت و شکستى بر این حریم وارد سازند امّا خود باخته، سرافکنده و خسران دیده، نومید،افسرده و رسوا شدند. بسیج یک خیزش ژرف، ارزشى، منطقى و منطبق بر نیازهاى جامعه اسلامى است. بصیرت بسیجى با ایمان و پارسائى توأم گردیده و محصولات ارزنده‏اى را به ارمغان آورده است.
آن‏ها که دلشان به نور الهى منوّر است و در قبال مسلمانان احساس مسؤولیت مى‏ نمایند و مى‏ کوشند پرچم سربلندى و عزت اسلامى را در فرازین قلّه جهان به اهتزاز درآورند در حقیقت بسیجى هستند. حضور پرنشاط و ریشه دار و رشد دهنده در تمامى عرصه‏هاى فکرى، علمى، فرهنگى که شرافت، استقلال و استوارى ملتى را که در پرتو قرآن و عترت ترسیم کند نیز یک حرکت خودجوش بسیجى است که استمرار و ژرف بخشیدن به آن در گستره زمان و مکان ضرورتى اجتناب‏ناپذیر مى‏باشد.(1)
بسیج را باید مفهومى فراگیر دانست که عمومیت آن طیف وسیعى از اندیشه‏هاى متعالى را در خود جاى داده است. عنوان و لقب این واژه مقدس مى‏تواند هماى سعادت را بر دوش هر فردى از هر قشرى از جامعه فرو بنشاند. بسیجى با تعهد و تقوا، عزم و اراده، صفا و صداقت، شجاعت و همّت، عدالت خواهى، تیزهوشى و زمان‏شناسى در فرازهاى حساس انقلاب و نظام اسلامى حضورى مداوم و سرنوشت ساز دارد.
در واقع بسیج یک هویت فرهنگى، روشن، پاک و آینده نگر است و کردارش براى رضایت کردگار است و با چنین هدفى هر جا که به وجود بسیجى نیاز باشد، حضور خالصانه و معنادارش بدون درنگ و عارى از هرگونه فرصت سوزى و عافیت‏طلبى، مشاهده مى‏گردد. حال امکان دارد این حضور در دفاع مقدس باشد یا عرصه‏هاى علمى و یا احیاناً خنثى کردن نقشه‏هاى رنگارنگ و تشویش آفرین و کینه توزانه دشمنان، هرجا که بسیجى اخلاص، توانمندى و ابتکار خود را به نمایش بگذارد دغدغه‏ها و نگرانى‏ها و آشفتگى‏ها چون برفى که در برابر آفتاب تابستان قرار گیرد، از بین مى‏روند و به جایش امنیت، آرامش، امید، رشد و توسعه هویدا مى‏گردد.
متأسفانه تفکر بسیجى پس از دوران دفاع مقدّس، در مقاطعى خاص و در پیچ و خم‏هاى سیاسى و جناح بازى در محاق مظلومیت قرار گرفته و افرادى براى مطرح نمودن حزب و دسته خود و یا تحکیم پایه‏هاى قدرت‏طلبى خویش سعى کرده‏اند این شجره طیّبه را مورد یورش طوفان‏هاى پرگرد و غبار خود قرار دهند و از سوى دیگر تبرها و تیشه هایى بدست گرفتند تا ریشه‏هاى این نهال ناب را آماج نیت‏هاى آلوده خود سازند امّا عِرض خود برده‏اند و زحمتى براى آن فداکاران فراهم کرده‏اند و این غوغاهاى شیطانى، طشت نفاق و دورویى آنان را از بام غرور بر دشتى خشک و بى‏حاصل افکنده است و اصولاً بسیجى مشغول تلاش و درپى گره‏گشایى از مشکلات مردمان و مؤمنان و محرومان صالح است و دیگر جایى براى طیف‏هاى سیاسى باقى نمى‏گذارد و دنیاگرایى، رفاه‏طلبى،گروه گرایى و سرسپردگى به جناحى خاص را بر نمى‏تابد و حتى با این آفت‏ها و علف‏هاى هرز در ستیز است.
جرثومه‏هاى زنگ زده و رنگ باخته خاطره‏هاى فداکارى‏هاى بسیجى‏هاى مخلص و با اقتدار را در ایام دفاع مقدس فراموش کرده‏اند که چگونه آنان جان بر کف و شجاعانه بر سپاه پرتشویش متجاوزان متجاسر یورش آوردند و تکبیر رعد آساى آنان چنان بر قلب مریض و اندام علیل کینه توزان رعشه افکند که دیگر قادر نمى‏باشند در هیچ زمانى این رسوایى، شکست و سرافکندگى را ترمیم کنند.

نمادهاى ناب‏
بسیج در لغت یعنى سامان، جهاد، آمادگى، عزم،تجهیزات و برگ سفر مهیا ساختن و نهاد بسیج جذب، آموزش و سازماندهى و حفظ انسجام آحاد نیروها و امکانات مردمى و دولتى را به منظور آمادگى عمومى براى تأمین و توسعه ضرورت‏هاى ارزشى، ملى و انقلابى و نیز مقابله با هرگونه تهدید علیه اهداف، علائق و دستاوردهاى انقلاب اسلامى بر عهده دارد، امام خمینى بسیج را این گونه تعریف کرده‏اند: بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامى است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامى و بى‏نشانى گرفته‏اند و مقام معظم رهبرى، عنوان بسیج را این گونه ترسیم نموده‏اند: بسیج عبارت است از تشکیلاتى که در آن افراد متفرّق و تنها، به یک مجموعه عظیم و منسجم، به یک مجموعه آگاه و متعهد و بصیر و بیناى به مسایل کشور و نیاز ملت تبدیل مى‏شوند. مجموعه‏اى که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطر جمع مى‏کند.(2)
در یک نگرش والا، بسیج سازمانى نظامى نیست که صرفاً در زمان جنگ و به منظور دفاع در برابر دشمنان شکل گرفته باشد، بلکه نهادى است وسیع و پاسخگوى نیازهاى اساسى و حیاتى جامعه و با اجزاى دیگر نظام چنان هماهنگى و پیوند دارد که انفصال آن جز با انحلال جامعه اسلامى متصوّر نیست. بسیجى در عمل علاقه خود را به پیشرفت، حفظ، گسترش و اعتلاى نظام اسلامى و شأن و حیثیت ملّت مسلمان نشان مى‏دهد یعنى بسیجى بودن معیار و ملاکى است که بر اساس آن میزان تعهّد اعضاى آن به اصول و آرمان‏هاى انقلابى و اسلامى سنجیده مى‏شود و البته پر واضح است که اقتدار نظام تا حدّ زیادى مدیون بسیج و حضور همه جانبه مردم در صحنه‏هاى گوناگون، تحت رهبرى مقام باقداست ولایت مى‏باشد و حتى رسیدن به
اقتدار و شوکت جهانى مسلمانان با بسیجى همه جانبه و فراگیر در جهان میسّر خواهد بود و این امر شدنى است و به فرمایش امام خمینى باید به دنبال تحقق آن بود.
بسیج و بسیجى متعلّق به قشر خاص، کشورى و منطقه‏اى و برهه‏اى از زمان نمى‏باشد این نهاد مقدس مرزها را در هم مى‏نوردد و مى‏توان این مفهوم را به سراسر جهان سرایت داد، اوج این واژه در هنگامى است که رهبران الهى بسیجى بوده‏اند و هابیل اولین شهیدى است که خداوند خلعت بسیجى را به وى پوشانید. حضرت امام حسین(ع) بزرگ بسیجى عالم امکان بود که نه تنها در سرنوشت مسلمانان بلکه در تجدید حیات سایر ملل و جوامع تأثیرى عمیق داشت. قیام آن حضرت نخستین حرکت و خروش تمام عیار از حیث جان و مال در مقابل دنیاى تزویر و تبذیر بود و اقدام و شهامت را براى بشریت در همیشه تاریخ به ارمغان نهاد. پیروان بسیجى فرهنگ عاشورا با الهام از حماسه حسینى نبض هر حرکت انقلابى‏اند و نسبت به اجتماع، فرهنگ و سیاست، حساسیّت بروز مى‏دهد و با حضور دائم در میدان امر به معروف و نهى از منکر عرصه را بر اهل ابتذال و فساد آفرینان تنگ مى‏سازد، چون مى‏داند عقب نشینى یا سکوت در این عرصه، تهاجم و گستاخى هرزه کاران را به دنبال مى‏آورد.
حضرت امام حسین(ع) فریاد: «هیهات منّاالذله»، خروش «یا سیوف خذینى» و شعار «القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده» را در گوش جان‏ها و ضمیر خفته انسان‏ها طنین انداز نمود و این آواى توحیدى چون پتکى بر سر یزیدیان فرود آمد و طومار تباهى‏هاى آن‏ها را درهم پیچید و به زباله دانى تاریخ افکند. رمز بقاى انقلاب اسلامى، ایستادگى و مقاومت در برابر مخالفان و دشمنانى است که هر لحظه در کمین هستند تا بر آرمان‏ها و ارزش‏ها بتازند
و بذر شقاوت و شرارت در جامعه بیافشانند و گلبرگ‏هاى عزت و عظمت را با یورش وحشیانه خود، پرپر سازند و این شیوه را فداکاران و مجاهدان در مکتب امام حسین(ع) فرا گرفته‏اند.(3)
نهضت سترگ کربلا نماد نابى از روحیّه بسیجى است که به بهترین شکل ممکن در تمامى صحنه‏ها و لحظات آن مشاهده مى‏گردد و از مردى سالخورده به نام حبیب ابن مظاهر، کودکى شیرخواره، نوجوانى سیزده ساله، جوان هاشمى تا بانویى با شهامت در این حرکت با برکت حضور دارند و به ایفاى نقش خویش پرداخته و رسالت خود را به نحو احسن در حد توان انجام داده‏اند.

ریشه‏ هاى قرآنى‏
تفکر بسیجى، فرهنگ ارزشى پربارى است که براى احیاى قرآن و فعال نمودن ارزشهاى فراموش شده از صدر اسلام تا عاشوراى حسینى و قیام‏هاى مسلمین در مسیر تاریخ و انقلاب اسلامى، شکل گرفته است، جنبه‏هاى گوناگون حماسى بسیج که درس ایثار، رشادت و پایدارى را به انسان‏ها مى‏آموزد، ریشه‏هاى روشنى در فرهنگ قرآنى دارد.
خداوند در قرآن مى‏فرماید: ولو لادفع اللّه النّاس بعضهم ببعضٍ لهدّمت صوامع وبیعٌ و صلواتٌ و مساجد یذکر فیها اسم اللّه کثیراً و لینصرنّ اللّه من ینصره انّ اللّه لقوىٌ عزیز؛(4) و اگر خداوند بعضى را توسط برخى دیگر دفع نکرده بود، دیرها، کلیساها،کنشت‏ها و مسجدهایى که نام خدا در آن‏ها به فراوانى برده مى‏شود ویران مى‏گردید و خدا هر کس را که یاریش کند، کمک مى‏نماید و او خدایى است توانا و پیروزمند.
آرى اگر بسیجیان، مؤمنان و ایثارگران مخلص از اهل ایمان دفاع نکنند و دست روى دست بگذارند طاغوت‏ها، مستکبران و ستمگران اجازه نمى‏دهند مردم به عبادت و ذکر خدا روى آورند، البته مدافعان قلمرو توحید در این عرصه تنها نمى‏باشند و وعده الهى درباره نصرت آنان حتمى است و از امدادهاى پروردگار با وجود آن که در بسیارى از میادین از نظر نفرات و ساز و برگ جنگى در اقلّیت بودند بر دشمنان پیروز شدند. البته آنان پس از این غلبه و فتح بزرگ به زندگى دنیایى، عیش و نوش و رفاه‏طلبى روى نمى‏آورند بلکه فتوح افتخار آفرین را نردبانى براى ترقى معنوى خود و جامعه قرار مى‏دهند و ارتباط خویش را با خدا محکم و با جامعه الهى پیوندى استوار دارند و به برپایى نماز، پرداخت زکات و امر به معروف و نهى از منکر توجه مى‏نمایند. زیرا این امور پایه‏هاى اساسى یک جامعه سالم را به وجود مى‏آورند:
«الّذین ان مکّناهم فى الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزّکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و للّه عاقبه الامور؛(5) همان کسان که اگر در زمین مکانتشان دهیم نماز مى‏گزارند، زکات مى‏دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند و فرجام امور با خداست.»
قرآن در فراز دیگرى به دنبال نبرد داود با جالوت و به قتل رسانیدن او مى‏فرماید:
«فهزموهم باذن اللّه و قتل داود جالوت و آتاه اللّه الملک و الحکمه و علّمه ممّا یشاء و لولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعضٍ لفسدت الارض ولکن اللّه ذوفضلٍ على العالمین؛(6) پس به خواست خدا ایشان را بشکستند و داود جالوت را به قتل رسانید و خدا به او حکومت و حکمت داد و آن چه مى‏خواست به وى آموخت و اگر خداوند بعضى از مردم را توسط بعض دیگر دفع نمى‏کرد زمین تباه مى‏شد ولى حق تعالى فضل و کرم خویش را بر جهانیان ارزانى مى‏دارد. و این آیه خود حکمت تأسیس بسیج و فلسفه جهاد و دفاع در راه خدا را گوشزد مى‏نماید.
قرآن براى تحقق یافتن چنین امر مبارکى مى‏فرماید:
«انفروا خفافاً و ثقالاً و جاهدوا باموالکم و انفسکم فى سبیل اللّه ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون؛(7) به سوى نبرد روانه شوید خواه بر شما آسان باشد خواه سخت و با دارایى و اموال و جان خویش در راه خدا جهاد کنید، اگر بدانید خیر شما در این است.» یعنى هیچ عاملى نباید بهانه‏اى براى عدم بسیج مردم به سوى ستیز با کفار، مشرکان و متجاوزان گردد، فقر یا ثروت، کثرت مشاغل زندگى، دل بستگى و وابستگى به خانواده، خویشاوندان و دوستان، مانع این حرکت نخواهد بود. تجهیز نیروها و امکانات در برابر دشمنان نیز اصلى است که قرآن بر آن تأکید دارد: «و اعدّوا لهم مااستطعتم من قوهٍ و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ اللّه و عدوّکم و آخرین من دونهم لاتعلمونهم اللّه یعلمهم و ماتنفقوا من شى‏ء فى سبیل اللّه یوفّ الیکم و انتم لاتظلمون؛(8) و در برابر (دشمنان) تا مى‏توانید نیرو و اسبان سوارى آماده کنید تا دشمنان خدا و خودتان و جز آن‏ها که شما نمى‏شناسید و البته خدا مى‏شناسد را(از قدرت خود) بترسانید و آن چه را که در راه خدا هزینه مى‏کنید، به تمامى به شما بازگردانیده شود و به شما ستم نمى‏گردد.»
یکى از جنبه‏هاى مورد توجه در قرآن استقامت در راه حق است و خداوند به رسولش مى‏فرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک؛(9) همچنان که مأمور شده‏اى ثابت قدم باش» و امام خمینى در این باره مى‏گوید: «در این دنیا کسانى که براى شرافت خودشان،…براى شرافت اسلام امورى را انجام مى‏دهند…اگر در دنبالش استقامت داشته باشند، آن‏ها را حوادث نلرزاند، این‏ها به مقصد مى‏رسند براى این که استقامت یک امر مهمّى است. چه بسا پیروزى‏هایى که براى ملّتى پیش مى‏آید براى این که استقامت ندارند و سستى مى‏کنند آن پیروزى از دستشان مى‏رود.»(10)
استقامت براى رفع فتنه لازم است و رسول اکرم (ص) نگران آن است که مبادا امّت اسلامى پایدارى نورزند و چون استقامت از شروط مهم پیروزى است امام خمینى از مردم این مرز و بوم انتظار دارد تحول روحى مزبور را حفظ کنند، این ویژگى نهضت اسلامى را بیمه مى‏نماید، ملّت پایدار، از مشکلات هراس ندارد و براى صدور انقلاب خود از این اصل استوار بهره مى‏برد و باید براى استقرار حق و محو باطل به این عنصر سازنده و رشد دهنده روى آورد. امام خمینى یادآور مى‏شود:
«پیامبر اکرم(ص) و ائمه هدى در چه غربت‏هایى براى دین حق و امحاء باطل استقامت و ایستادگى نموده‏اند و از تهمت‏ها و اهانت‏ها و زخم زبان‏هاى ابولهب‏ها، ابوجهل‏ها و ابوسفیان‏ها نهراسیده‏اند و در شدیدترین محاصره‏هاى اقتصادى در شعب ابى طالب به راه خود ادامه داده‏اند و تسلیم نشده‏اند و سپس با تحمل هجرت‏ها و مرارت‏ها در مسیر دعوت حق و ابلاغ پیام خدا و حضور در جنگ‏هاى پیاپى و نابرابر و مبارزه با هزاران توطئه و کارشکنى‏ها، به هدایت و رشد همت گماشته‏اند که دل صخره‏ها و سنگ‏ها و بیابان‏ها و کوهها و کوچه‏ها و بازارهاى مکه و مدینه پر است از هنگامه پیام رسالت آنان.»(11)

نمونه‏ هایى از صدر اسلام‏
در عصر بعثت هنگامى که مسلمانان در مکّه به ترویج دین مبین اسلام مشغول بودند پیوسته از طرف جوامع شرک زده و جاهلى مورد شکنجه‏هاى شدید روانى و بدنى قرار مى‏گرفتند و لذا بطور مکرّر از رسول اکرم(ص) تقاضا مى‏نمودند، ترتیبى اتخاذ گردد تا نقشه‏هاى آنان را خنثى کرده و شرارت‏هاى دشمنان را درهم بشکنند اما پیامبر(ص) که از جانب وحى چنین دستورى را دریافت نفرموده بود آنان را در انتظار نزول آیه جهاد و دفاع مى‏گذاشت و چون هجرت به مدینه صورت گرفت با افزایش نیروى انسانى و اضافه شدن بر توانمندى‏هاى مسلمانان، فرمان وحى براى دفع توطئه مشرکان، کفّار و منافقان صادر گشت.
آن چه در این میان بیشتر توجه آدمى را به سوى خود جلب مى‏کند شور، هیجان و استقبال گسترده‏اى است که در جامعه مدینه پس از اجازه جهاد دیده مى‏شود. حتى کسانى که از امکانات مادى و بدنى برخوردار نبودند، احساس وظیفه مى‏کردند. چنانچه پیرمردى نابینا از اصحاب رسول خدا(ص) به حضور حضرت مى‏رسد و عرضه مى‏دارد: کسى را ندارد که عصایش را بگیرد و وى را راهنمایى کند و در عین حال نگران است که مبادا پیش خداوند از عدم شرکت در بسیج عمومى براى دفع کفر و ستم معذور باشد. او هم مى‏خواهد اهل بغى را به هلاکت برساند و راه رشد را براى انسان‏ها ترسیم نماید، همه مسلمانان با اشتیاق در صدد آن هستند که موانع اسارت انسان‏ها را از طریق نبرد با تباهى‏ها و تیرگى‏ها از بین ببرند تا خورشید هدایت بر وجودشان پرتو افشانى کند و در مسیر درستى و راستى قرار گیرند.
جمعى براى گرفتن مرکبى نزد پیامبر مى‏آیند و چون از آن حضرت مى‏شنوند: مرکبى که شما را بر آن سوار کنند، در اختیار ندارم، افسرده و غمگین مى‏گردند. قرآن به این نکته اشاره دارد: «و لا على الّذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لااجد ما احملکم علیه تولّوا و اعینهم تفیض من الدّمع حزناً الّا یجدوا ما ینفقون.»(12) و نیز بر آنان که به نزدت آمدند تا ساز و برگ نبردشان دهى و تو گفتى که ساز و برگى ندارم و آن‏ها براى خرج کردن هیچ نیافتند و اشک ریزان و محزون بازگشتند، گناهى نیست.»
در ادامه آیه خشم و عذاب خدا مختص کسانى است که با وجود توانگرى از پیامبر رخصت مى‏خواهند و بدان خشنودند که با خانه نشینان در خانه بمانند که خدا بر دل این افراد مهر نهاده است که نمى‏دانند.
مسلمانان صدر اسلام حتى در نبردهایى که شخص پیامبر در آن‏ها حضور نداشتند و به آن‏ها سریه مى‏گفتند، با اشتیاق و هیجان حضور مى‏یافتند لذا آیه‏اى نازل شد که بر اساس آن لازم است جمعى در مدینه بمانند و از پیامبر احکام دین خود را فرا گیرند و پس از بازگشت رزمندگان از جبهه‏ها، به آنان نیز بیاموزند. زیرا مسلمین عصر جاهلیت را پشت سر نهاده‏اند و دشمنانى را که از این سیاهى رهایى یافته بودند در پیش داشتند و از این روى، از آیینى که مایه سعادت و عامل نجاتشان بود دفاع مى‏نمودند به گونه‏اى که دشمنان را با تمام عُدّه و عدّه از پاى درآوردند و پرچم پرافتخار اسلام را بر بام جهان برافراشتند. آنان در شرایطى این بسیج عمومى را پذیرا شدند که از حداقل امکانات مادى و نیروى انسانى برخوردار بودند به گونه‏اى که حتى گاهى هر چند نفر رزمنده به یک خرما قناعت مى‏کردند و در شرایط گرماى طاقت فرساى جزیره العرب وضع ناگوارى داشتند.
امام خمینى(قدس سره) درباره پیشینه بسیج در صدر اسلام مى‏فرماید:
«پیغمبر اسلام مردم را بسیج کرد، همین سر و پابرهنه‏ها را بسیج کرد بر ضد مشرکین و قتال کرد و جنگ‏ها کرد تا مشرکین را دماغشان را به خاک مالید و عدالت اجتماعى را ایجاد کرد. اصحاب صفّه که معروف است این‏ها یک عده‏اى بودند که توى مسجد مى‏آمدند روى صفّه‏اى، یک سکویى آنجا مى‏خوابیدند. در جنگ‏هایى که مى‏شد این نداشتند چیزى، یک خرما را (این طور مى‏گویند) این دهنش مى‏گذاشت و درمى‏آورد و مى‏داد به آن، آن دهنش مى‏گذاشت در مى‏آورد مى‏داد به آن، این طور بود وصفشان، این‏ها را پیغمبر بسیج کرد بر ضد این سرمایه دارها، بر ضد این قدرتمندها، بر ضد این مشرکین که مردم را غارت مى‏کردند.»(13)
زنان صدر اسلام با پرکردن خلأ نبود مردان، کارهاى آن‏ها را انجام مى‏دادند و به امور خانواده مى‏پرداختند تا رزمندگان با خاطرى آسوده به نبرد بپردازند و با توجه به این که جهاد بر زنان واجب نمى‏باشد برخى از بانوان با تجربه براى کمک به مجاهدان که غالباً فرزندان، برادران و خویشاوندان و شوهران خود بودند، همراه آنان از مدینه بیرون مى‏آمدند و با سیراب کردن تشنگان، شستن لباس رزمندگان و پانسمان کردن زخم مجروحان به پیروزى مسلمین علیه کفر و الحاد کمک مى‏کردند….
…ادامه متن…قسمت دوم