نمونه هایی از اشارات و معجزات علمی قرآن
خانه » نمونه هایی از اشارات و معجزات علمی قرآن

نمونه هایی از اشارات و معجزات علمی قرآن

51K بازدید
پنج شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵
Sahar
0 دیدگاه
148

نمونه هایی از اشارات و معجزات علمی قرآن

ذکر نمونه هایی از معجزات علمی قرآن

نمونه هایی از اشارات و معجزات علمی قرآن , hu[hc , hu[hc rvhk , hu[hc uld rvhk , lu[chj ugld rvhk , lu[ci , Quraan , rvHk , آب منشأ حیات , آرشیو مقالات , آیات تحدی , آیات علمی در قرآن , آیات علمی قرآن , آیات قرآن , ابن مسعود , اشارات علمی قرآن , اشارات علمیپ , اشارات قرانی , اعجاز علمی قرآن , اعجاز علمی قران , اعجاز قرآنی , اعجاز قران , امام باقر عیه اسلام , امام صادق (ع) , ایات تحدی , ایات علمی قران , ایات قران , پوشش هوایی حافظ زمین , تحدی , تحدی قرآن , تحدی قران , تدبر در ایات قران , حرکت پوسته های زمین , حرکت زمین , حرکت لایه های زمین در قرآن , دشواری تنفس با افزایش ارتفاع , رتق , رتق و فتق آسمان‌ها و زمین , رواسی , شرح روضه‌ ی کافی , علامه مجلسی , علم , علم در قرآن , علم در قران , علوم قرآنی , علوم قرانی , فتق , فهم معانی قرآنی , قرآن , قران , مذهب و عرفان , مرحوم کلینی , معجزات علمی قرآن , معجزات علمی قران , مفاهیم قرآن , مفاهیم قران , مقالات مذهبی , منشأ حیات در قرآن , مولا امیرمؤمنان , نقش کوه‌ ها در استواری زمین , نمونه‌ هایی از اشارات علمی , نمونه هایی از اعجاز های قرانی , نمونه هایی از معجزات علمی قرآن , نمونه هایی از معجزات قرآنی , نهج البلاغه

« معجزات علمی قرآن » مربوط به اشاراتی است که از گوشه‌ های سخنان خداوند نمودار شده و هدف اصلی نبوده است، زیرا قرآن کتاب هدایت است و هدف اصلی آن جهت بخشیدن به زندگی انسان و آموختن راه سعادت به او است. از این رو اگر گاهی در قران به برخی معجزات علمی قرآن بر می خوریم، از آن بابت است که این سخن از منبع سرشار علم و حکمت الهی نشأت گرفته و از سرچشمه‌ ی علم بی‌ پایان حکایت دارد. «قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ (1) ؛ بگو: آن را کسی نازل ساخته است که راز نهان‌ ها را در آسمان‌ ها و زمین می‌داند» و این یک امر طبیعی است که هر دانشمندی هرچند در غیر رشته‌ ی تخصّصی خود سخن گوید، از لابه لای گفته‌ هایش گاه تعابیری ادا می‌ شود که حاکی از دانش و رشته‌ ی تخصّص وی می‌ باشد. همانند آنکه فقیهی درباره‌ ی یک موضوع معمولی سخن گوید، کسانی که با فقاهت آشنایی دارند از تعابیر وی در می یابند که صاحب سخن، فقیه می‌ باشد، گرچه آن فقیه نخواسته تا فقاهت خود را در سخنان خود بنمایاند. هم چنین است معجزات علمی قرآن که تراوش گونه است و هدف اصلی کلام را تشکیل نمی‌دهد.

در ادامه با فارسی مد همراه باشید …

چند تذکر:

پیش از آنکه نمونه‌ هایی از این معجزات علمی قرآن ارائه گردد، ضروری است که چند نکته تذکر داده شود:

1 . برخی را گمان بر آن است که قرآن مشتمل بر تمامی اصول و مبانی علوم طبیعی و ریاضی و فلکی و حتی رشته‌ های صنعتی و اکتشافات علمی و غیره می باشد و چیزی از علوم و دانستنی‌ ها را فروگذار نکرده است. خلاصه قرآن علاوه بر یک کتاب تشریعی کتاب علمی نیز به شمار می‌ رود. برای اثبات این پندار افسانه‌ وار، خواسته‌ اند دلایلی از خود قرآن ارائه دهند؛ از جمله آیه‌ ی «وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ (2) ؛ قرآن را بر تو فرستادیم تا بیانگر همه چیز باشد. » «مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْ‌ءٍ (3) ؛ در کتاب- قرآن- چیزی فروگذار نکردیم. » «وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌ (4) ؛ هیچ خشک و تری نیست مگر آنکه در کتابی آشکار [ثبت] است. » در حدیثی از عبدالله بن مسعود آمده: «من أراد علم الاولین و الآخرین فلیتدبّر القرآن (5) ؛ هرکه علوم گذشتگان و آیندگان را خواهان باشد، همانا در قران تعمّق نماید. »

اگر این گمان از جانب برخی سرشناسان (6)‌ مطرح نگردیده یا به آنان نسبت داده نشده بود، متعرّض آن نگردیده درصدد نقد آن بر نمی آمدیم، زیرا سستی دلایل آن آشکار است. اولین سؤال که متوجه صاحبان این پندار می‌ شود آن است که از کجا و چگونه این همه علوم و صنایع و اکتشافات روز افزون از قرآن استنباط شده، چرا پیشینیان به آن پی نبرده و متأخرین نیز به آن توجهی ندارند؟!

دیگر آنکه آیات مورد استناد با مطلب مورد ادعا بیگانه است. زیرا آیه‌ ی سوره‌ ی نحل در رابطه با بیان فراگیر احکام شریعت است. آیه درصدد اتمام حجت بر کافران است که روز رستاخیز هر پیامبری با عنوان شاهد بر رفتار امت‌ های خود برانگیخته می‌ شود و پیامبر اسلام نیز شاهد بر این امّت می‌ باشد، زیرا کتاب و شریعتی که بر دست او فرستاده شده کامل بوده و همه چیز در آن بیان شده است «وَ جِئْنَا بِکَ شَهِیداً عَلَى هؤُلاَءِ وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَهً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ‌» (7) . یعنی جای نقص و کاستی در بیان وظایف و تکالیف شرعی باقی نگذاردیم، تا هدایت و رحمت و بشارتی باشد برای مسلمانان. لذا با ملاحظه‌ ی شأن نزول و مخاطبین مورد نظر آیه و نیز صدر و ذیل آیه، به خوبی روشن است که مقصود از «تبیاناً لکلّ شیء» همان فراگیری و جامعیّت احکام شرع است.

اصولاً شعاع دائره‌ ی مفهوم هر کلام، با ملاحظه‌ ی جایگاهی که گوینده در آن قرار گرفته، مشخص می‌ گردد. مثلاً محمد بن زکریا که کتاب «من لا یحضره الطبیب» را نگاشت و یادآور شد که تمامی آنچه مورد نیاز است در این کتاب فراهم ساخته است، از جایگاه یک پزشک عالی مقام سخن گفته است؛ لذا مقصود وی از تمامی نیازها، در چارچوب نیازهای پزشکی است. بر همین شیوه مرحوم صدوق کتاب «من لا یحضره الفقیه» را تألیف نمود، تا مجموع نیازهای در محدوده‌ ی فقاهت را عرضه کند. هم چنین است آنگاه که خداوند بر کرسی تشریع نشسته، در رابطه با کتب و شرایع نازل شده بر پیامبران، چنین تعبیری ایفاد کند که صرفاً به جامعیّت جنبه‌ های تشریعی نظر دارد!

همین گونه است آیه‌ ی «مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْ‌ءٍ» (8) اگر مقصود از «کتاب» قرآن باشد. در صورتی که ظاهر آیه چیز دیگر است و مقصود از کتاب، کتاب تکوین و در رابطه با علم ازلی الهی است. آیه چنین است: «وَ مَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْ‌ءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ‌» (9). یعنی ما همه‌ ی موجودات و آفریده‌ ها را زیر نظر داریم و هیچ چیز بیرون از علم ازلی ما نیست و سرانجام همه‌ ی موجودات به سوی خدا است.

آیه‌ ی «وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌» (10) در این جهت روشن‌ تر است، که همه‌ ی موجودات و رفتار و کردارشان در علم ازلی الهی ثبت و ضبط است و حضور بالفعل دارد.

و اما حدیث ابن مسعود، صرفاً در رابطه با علومی است که وی با آن آشنایی داشته و آن، علوم و معارف دینی است و مقصود از اولین و آخرین، سابقین و لاحقین انبیا و شرایع آنان می‌ باشد، که تمام آنچه در آنها آمده در قرآن فراهم است.

2 . دومین نکته آنکه به کارگیری ابزار علمی برای فهم معانی قرآنی، کاری بس دشوار و ظریف است، زیرا علم حالت ثبات ندارد و با پیشرفت زمان گسترش و دگرگونی پیدا می‌ کند و چه بسا یک نظریه‌ ی علمی – چه رسد به فرضیّه – که روزگاری حالت قطعیّت به خود گرفته باشد، روز دیگر هم چون سرابی نقش بر اب، محو و نابود گردد. لذا اگر مفاهیم قرآنی را با ابزار ناپایدار علمی تفسیر و توجیه کنیم، به معانی قران که حالت ثبات و واقعیتی استوار دارند، تزلزل بخشیده و آن را نا استوار می‌ سازیم. خلاصه، گره زدن فرآورده های دانش با قرآن، کار صحیحی به نظر نمی‌ رسد.

آری اگر دانشمندی با ابزار علمی که در اختیار دارد و قطعیّت آن برایش روشن است، توانست از برخی ابهامات قرآنی – که در همین اشاره‌ ها نمودار است – پرده بردارد، کاری پسندیده است. مشروط بر آنکه با کلمه‌ ی «شاید» نظر خود را آغاز کند و بگوید: شاید – یا به احتمال قویّ – مقصود آیه چنین باشد، تا اگر در آن نظریه‌ ی علمی تحوّلی ایجاد گردد، به قرآن صدمه‌ ای وارد نشود، صرفاً گفته شود که تفسیر او اشتباه بوده است.

ما در این بخش از مقاه ی معجزات علمی قرآن ، با استفاده از برخی نظریه‌ های قطعی علم منقول از دانشمندان مورد اعتماد، سعی در تفسیر برخی معجزات علمی قرآن نموده‌ ایم. اما به این نکته باید توجه داشت که هرگز نباید میان دیدگاه‌ های استوار دین و فرآورده‌ های ناپایدار علم، پیوند ناگسستنی ایجاد نمود.

3 . نکته سوم؛ آیا تحدّی – که نمایانگر اعجاز قرآن است – جنبه‌ ی علمی قرآن را نیز شامل می‌ شود؟ بدین معنا که قرآن آنگاه که تحدّی نموده و هم آورد طلبیده، آیا به این گونه اشارات علمی نیز نظر داشته است؟ یا آن که بر اثر پیشرفت علم و پی بردن به برخی از اسرار علمی که قرآن به آنها اشارتی دارد، گوشه‌ ای از اعجاز این کتاب آسمانی روشن شده است. به عبارتی دیگر پس از آنکه دانشمندان با ابزار علمی که در اختیار داشتند توانستند از این گونه اشارات علمی که تاکنون حالت ابهام داشته، پرده بردارند و در نتیجه به گوشه‌ ای از احاطه‌ ی صاحب سخن (پروردگار) پی ببرند و دریابند که چنین سخنی یا اشارتی در آن روزگار، جز از پروردگار جهان امکان صدور نداشته و بدین جهت مسأله‌ ی اعجاز علمی قرآن مطرح گردیده است!

برخی بر همین عقیده‌ اند، که این گونه اشارات علمی دلیل اعجاز می‌ تواند باشد. ولی تحدّی به آن صورت نگرفته است، چون روی سخن در آیات تحدّی با کسانی است که هرگز با این گونه علوم آشنایی نداشته‌ اند. بر این مبنا قرآن در جهت علمی همانند دیگر کتب آسمانی است، که صورت تحدّی به خود نگرفته‌ اند، گرچه اشارات علمی دلیل اعجاز می‌ توانند باشند. (11)

ولی این طرز تفکر از آنجا نشأت گرفته که گمان برده اند روی سخن در آیات تحدّی تنها با عرب معاصر نزول قرآن بوده است، در حالی که قرآن مرحله به مرحله از محدوده‌ ی زمانی عصر خویش فراتر رفته و دامنه‌ ی تحدّی را گسترش داده است، نه تنها عرب بلکه تمامی بشریّت را برای ابدیّت به هم‌ آوردی فرا خوانده است.

یکی از آیات تحدی که در سوره‌ ی بقره است و پس از ظهور و گسترش اسلام در مدینه نازل گشته، تمامی مردم را مورد خطاب قرار داده است، پس از خطاب «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‌» با فاصله‌ی یک آیه- می‌فرماید: «وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ‌. فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا . . . » (12) همه‌ ی مردم مخاطب قرار گرفته‌ اند، تا چنان چه تردیدی در رابطه با صحت وحی قرآنی در دل‌ هایشان راه یافته، آزمایش کنند آیا می توانند حتی یک سوره همانند قرآن بیاورند؟ هرگز نتوانسته و نخواهند توانست.

آیه «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً » (13) آب پاکی را بر دست همه ریخته، تمامی انس و جنّ را به نحو جمعی – که عموم افرادی و ازمانی هر دو را شامل می‌شود (14) – مورد تحدی قرار داده است و اعلام کرده که اگر همه‌ ی انسان‌ ها و پریان پشت در پشت هم بکوشند تا هم چون قرآنی بیاورند نخواهند توانست.

اکنون می‌ پرسیم که این گونه گسترش در دامنه‌ی تحدّی – که همه‌ ی انسان‌ ها را در همه‌ ی سطوح و در طول زمان شامل گردیده است – آیا نمی‌ تواند دلیل آن باشد که همه‌ ی جوانب اعجاز قرانی، هر کدام به فراخور حال مخاطب خاصّ خود، مورد تحدی قرار گرفته باشند؟ به سادگی نمی‌ توان از کنار این احتمال گذشت یا آن را نادیده گرفت!


نمونه‌ هایی از اشارات علمی

در قرآن از این گونه اشارات علمی و گذرا بسیار است. برخی از این اشارات از دیر زمان و برخی در سالیان اخیر با ابزار علم روشن شده و شاید بسیاری دیگر را گذشت زمان آشکار سازد. دانشمندان – به ویژه در عصر حاضر – در این باره بسیار کوشیده‌ اند، گرچه افرادی به خطا رفته ولی بسیاری نیز موفق گردیده‌ اند. نمونه‌ هایی از این گونه اشارات در بخش اعجاز علمی قرآن در کتاب «التمهید» ج 6 آمده است، در این جا به جهت اختصار به چند نمونه بسنده می‌ کنیم:


رتق و فتق آسمان‌ ها و زمین

«أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا» (15) «رتق» به معنای «به هم پیوسته» و «فَتْق» به معنای «از هم گسسته» است. در این آیه آمده است که آسمان‌ ها و زمین به هم پیوسته بوده‌ اند و سپس از هم گسسته شدند.

مفسّران در این پیوسته بودن و گسسته شدن زمین و آسمان‌ ها اختلاف نظر داشته‌ اند. بیشتر بر این نظر بوده‌ اند که مقصود از به هم پیوستگی و گسسته شدن، همان گشوده شدن درهای آسمان و ریزش باران است،‌«فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ (16)، پس درهای آسمان را با ‌آبی ریزان گشودیم. » و نیز شکافتن زمین و روییدن گیاه، چنان چه می‌ فرماید: «ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقّاً فَأَنْبَتْنَا فِیهَا حَبّاً (17)؛ زمین را شکافتیم و پس در آن، دانه رویانیدیم. » علامه طبرسی گوید: «و این معنا از دو امام (ابوجعفر باقر و ابو عبدالله صادق (علیهما السلام) روایت شده است (18)، در «روضه‌ی کافی» روایتی ضعیف السند از امام باقر (علیه السلام) است (19) و در تفسیر قمی روایتی که اتصال سندی ندارد از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است. (20)

تفسیر دیگری در این باره شده که آسمان‌ ها و زمین ابتدا به هم پیوسته بودند سپس از هم جدا گشته و به این صورت درآمده اند. چنانچه در سوره‌ی «فصّلت» می‌ خوانیم: «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَ هِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ‌. فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ . . . (21)[خداوند] هنگامی که به آفرینش آسمان روی آورد، آسمان‌ ها به صورت دودی – توده‌ ی گازی – بودند. آنگاه به زمین و آسمان فرمان داد که به صورت جدا از هم حضور یابند – چه بخواهند و چه نخواهند – (یعنی یک فرمان تکوینی بود) ، آنها [ به زبان حال ] گفتند: فرمان پذیر آمدیم. سپس هفت آسمان را این چنین استوار ساخت. »

آیه فوق نیز یکی از معجزات علمی قرآن است .مطلب مذکور در آیه‌ ی فوق مُبیّن یک حقیقت علمی است که دانش روز، کم و بیش به آن پی برده است و آن این است که منشأ جهان مادّی به صورت یک توده‌ ی گازی بوده است. بدین ترتیب واژه‌‌ ی «دخان» در کلمات عرب، دقیق‌ ترین تعبیر از ماده‌ ی نخستین ساختار جهان است. مولا امیرمؤمنان – مکررّاً – در نهج البلاغه به همین حقیقت علمی که آیه‌ ی کریمه به آن اشارت دارد، تصریح فرموده است. در اولین خطبه‌ ی نهج البلاغه – که درباره‌ ی آفرینش جهان است – می‌ خوانیم : «ثم أنشأ سبحانه فَتْق الاجواء و شقّ الارجاء و سکائک الهواء. . . ثم فتق ما بین السماوات العُلی فملأهنّ اطواراً من ملائکته ؛ سپس خداوند فضاهای شکافته و کرانه‌ های کافته و هوای به آسمان و زمین راه یافته را پدید آورد. . . آنگاه میان آسمان‌ های زیرین را بگشود و از گونه گون فرشتگان پُر نمود. » در خطبه‌ی 211 می فرماید: «ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها ؛ آنها را از هم شکافت پس از آنکه به هم پیوسته بودند. »

علامه مجلسی – در شرح روضه‌ ی کافی – پس از نقل دو روایت سابق الذکر می‌ فرماید: «این دو روایت، برخلاف آن چیزی است که از مولا امیرمؤمنان (علیه السلام) رسیده است. »‌(22) در این باره تفصیلاً سخن گفته‌ ایم. (23)


نقش کوه‌ ها در استواری زمین

در نُه جای قرآن از کوه‌ ها با تعبیر «رواسی» یاد شده است (24)‌ «وَ جَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ (25)؛ و کوه‌ ها را در زمین پابرجا و استوار نهادیم تا مبادا [زمین] آنان [=مردم] را تکان دهد و بلرزاند. »

اساساً تعبیر از کوه‌ ها به «رواسی» بدان جهت است که «ثابت هایی» هستند که بر ریشه‌ های مستحکم استوار می‌ باشند و از ماده‌ ی «رَسَتِ السفینهُ» گرفته شده، به معنای لنگر انداختن کشتی است که به وسیله‌ ی این لنگرها در تلاطم آب‌ های دریا استوار و پابرجا می ماند. از این رو، کوه‌ ها هم چون لنگرهایی هستند که زمین را در گردش‌ ها و چرخش‌ های خود، از لرزش و تکان باز می‌ دارد.

هم چنین از کوه‌ ها به «أوتاد» تعبیر شده، به معنای میخ ها، که زمین را از هم پاشی و فروریزی نگاه می‌ دارد «وَ الْجِبَالَ أَوْتَاداً » (26).

مولا امیرمؤمنان در این زمینه گفتاری دارد، که به خوبی تعابیر اعجاز گونه‌ ی قرآن را روشن می‌ سازد. می فرماید:

«و جَبَل جلا میدها، و نُشوزَ متونها و اطوادها، فأرساها فی مراسیها، و ألزمها قراراتها. فمضت رؤوسها فی الهواء، و رست اُصولها فی الماء. فأنهدَ جبالَها عن سهولها، و اساخَ قواعدَها فی متون اقطارها و مواضع انصابها. فأشهق قِلالَها، و أطال انشازها، و جعلها للارض عماداً، و ارّ‍زها‌ فیها اوتاداً. فسکنت علی حرکتها من أن تمید باهلها، او تسیخ بحِملها، او تزول عن مواضعها. فسبحان من امسکها بعد مَوَجان میاهها (27) ؛ همراه با سرشتن صخره‌ های بزرگ زمین و برآمدن دل این صخره‌ ها و قله‌ های بلند سر به فلک کشیده، در جایگاه‌ های خود استواریشان بخشید. پس قله‌ ها را در هوا به بلندا برد و ریشه‌ هایشان را در آب فرو کشید. بدین سان خداوند کوه‌ ها را با بلنداشان از دشت‌ ها جدا ساخت و پایه‌ هایشان را چونان ریشه‌ ی درختان در زمین‌ های پیرامون و مواضع نصبشان، در اعماق زمین نفوذشان داد. کوه‌ ها را با قله‌ هایی بس بلند و سلسله‌ هایی به هم پیوسته و دراز، تکیه گاه زمین ساخت و چونان میخ‌ ها بر آن بکوفت. چنین است که زمین به رغم حرکات گوناگونی که دارد، برای ساکنانش از لرزش و تکان نگاه داشته شد و از فرو درکشیدن بار خود، باز داشته شد و از لغزش از جایگاه خود در امان ماند. پس بزرگ است خداوندی که زمین را به غم تلاطم امواج خروشان آب‌ های آن، چنین استوار نگاه داشت. »


در بخشی از این گفتار دُرَرْ بار آمده: «زمین به رغم حرکت‌ های خود از لغزش و لرزش و فرو پاشیدگی نگاه داشته شد. » از این گفتار سه نکته به دست می‌ آید:

1 . زمین دارای حرکت‌ های گوناگون است، ولی به رغم این حرکت‌ ها آرامش و تعادل خود را حفظ کرده است.

2 . پوسته‌ ی زمین مستحکم است و از هم نمی‌ گسلد و لایه‌ هایش گسسته نمی‌ شود، تا ساکنان و بارهایش را در درون خود فرو نکشد.

3 . زمین در حرکت وضعی و انتقالی و برخی حرکت های دیگر، آرام و استوار است و از مدارهایی که به طور منظم در آن می‌ گردد، بیرون نمی‌ افتد.


این گونه نکته‌ ها امروزه مورد تأیید اکتشافات و پژوهش‌ های علمی قرار گرفته است. این اثر بزرگ کوه ها – که حیات را بر پهنای زمین میسر ساخته است – به دلیل آن است که سلسله کوه‌ های پراکنده در پوسته‌ ی سخت زمین، همانند کمربند زنجیره‌ ای اطراف زمین را در برگرفته‌ اند.

اکنون بهتر می‌ توانیم به ظرافت و دقت فرموده‌ ی امام (علیه السلام) در خطبه‌ ی یکم نهج البلاغه پی ببریم، که به جای کلمه‌ ی جبال (کوه ها) واژه‌ ی صخور (صخره ها) را به کار برده «و وتّد بالصخور مَیَدان ارضه؛ و به کوه‌ های گران، زمین را میخ کوب نموده به آن استواری بخشیده است. » این گفتار، تفسیر آیه‌ ی فوق الذکر است «وَ جَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ » (28). امام (علیه السلام) جنبه‌ ی «صخره ای» بودن کوه‌ ها را در جهت استحکام و استواری مرتبط می داند.

سلسله کوه‌ های سنگی – با پستی و بلندی‌ هایی که دارند – نقش بزرگی در تعادل زمین و ثبات اجزا و استواری پوسته‌ ی آن دارند تا این کوه‌ ها با وجود شعله‌ ور بودن درون و التهاب گداخته‌ های آن، درهم شکسته و لرزان نشوند.

آشنایان با علوم طبیعی می‌ دانند که زمین با حلقه‌ هایی از سلسله کوه‌ ها، محاصره شده است و این امر عامل حفظ بیشتر ثبات زمین می‌ باشد. حکمت و چگونگی ارتباط این سلسله کوه ها با یکدیگر و جهت امتداد آنها نیز بر طبیعی دانان پوشیده نیست. این سلسله کوه‌ ها براساس نظمی بدیع و محکم و توجه برانگیز، زمین را به شکل حلقه‌ هایی کوهستانی درآورده است که از چهار طرف آن را در برگرفته‌ اند.

وقتی به نقشه‌ ی طبیعی زمین نظر می‌ افکنیم، ناهمواری‌ های زمین را به روشنی مشاهده می‌ کنیم و می بینیم سلسله کوه‌ ها به طور عموم در طول هر قارّه امتداد می‌ یابد. گویا این کوه‌ ها ستون فقرات قارّه‌ها هستند.

هنگامی که به شبه جزیره‌ های هر قاره می‌ نگریم سلسله کوه‌ ها را در طولانی‌ ترین شکل ممکن امتداد یافته می‌ یابیم. در طول جزایر کوهستانی – بزرگ یا کوچک – نیز سلسله کوه‌ هایی یافت می‌ شود.

امروزه با سیر و مطالعه در بستر دریاها و اقیانوس‌ ها به طور یقین ثابت شده است که بیشتر جزیره‌ ها و ارتفاعات آنها در حقیقت دامنه و امتداد سلسله کوه‌ ها و جزئی از آنها هستند، به این صورت که قسمتی از آن کوه‌ ها در آب دریاها فرو رفته و پوشیده شده و بخشی دیگر همانند جزیره ها، بر سطح آب آشکار است.

بنابراین تمام قارّه‌ ها به وسیله‌ ی سلسله کوه‌ ها و از طریق خشکی یا دریا به یکدیگر متصلند. جالب توجه است بدانیم، حلقه‌ ای از سلسله کوه‌ ها در زیر دریا و در نزدیکی ساحل شمالی قاره‌ های سه گانه شمالی قرار دارد که کاملاً اقیانوس منجمد شمالی را در بر گرفته است و بسیاری از جزیره‌ های حاشیه‌ ی این ساحل برجستگی‌ های آن سلسله کوه‌ ها هستند.

یعنی در قطب جنوب نیز حلقه‌ ی دیگری از سلسله کوه ها قرار دارد که قطب منجمد جنوب را در برگرفته است. بین دو حلقه‌ ی یاد شده حلقه‌ های دیگر سلسله کوه‌ ها که در طول قاره‌ ها و اقیانوس‌ ها از شمال تا جنوب امتداد دارد پیوندی محکم ایجاد کرده است. گویی این سلسله کوه‌ ها، چارچوب‌ های مشبّک هستند که پنجه در دست آویز زمین زده‌ اند و از متلاشی شدن و تجزیه و پراکندگی ذرّات زمین در فضا جلوگیری می کنند.

از جهت دیگر، درون زمین شعله‌ ور است. آتش برافروخته و زبانه‌ دار و خشمگینی در درون زمین شعله‌ ور است، گویی نزدیک است از خشم به جوش و خروش آید و اگر ضخامت و سختی پوسته‌ ی زمین نبود، این آتش بر افروخته زمین را درهم می‌ ریخت. زمین لرزه‌ ها و آتش فشان‌ هایی که گاه مشاهده می‌ شود بخشی ناچیز از التهاب و فوران آتش درونی زمین است.

سختی و ضخامت پوسته‌ ی روی زمین – که از دیرباز سرد مانده است – از فوران درون برافروخته‌ ی زمین مانع می‌ شود و اگر سختی و صلابت پوسته‌ ی زمین نبود، لرزش‌ های شدید و مستمرّ تمام زمین را فرا می‌ گرفت. اگر خداوند زمین را نگه نمی‌ داشت و آرامش نمی بخشید، زمین ساکنانش را در خود فرو می‌ کشید و اطرافش شکافته می‌ شد و همه چیز در هم فرو می‌ ریخت. اما خداوند آسمان و زمین را نگاه می‌ دارد تا از استواری که دارند نلغزند «إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولاَ» (29).

ملاحظه می‌ شود که کوه‌ ها صخره‌ های کوهستانی سلسله واری هستند که زمین را احاطه کرده اثر مستقیمی بر توازن زمین دارد و جلوی لرزش آن را می گیرد، به علاوه سختی این پوسته‌ ی دربرگیرنده‌ ی زمین جلوی اشتعال درونی زمین را نیز می‌ گیرد، که در کلام مولا امیرمؤمنان (علیه السلام) به این حقایق آشکار (از دیدگاه علم روز) اشارت فرموده است. (30)


دشواری تنفس با افزایش ارتفاع

«وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ» (31).

در این آیه از سختی و دشواری زندگی گمراهان سخن می گوید و آنان را به کسی تشبیه می‌ کند که در حال صعود به لایه‌ های بالایی جوّ است و در اثر این صعود دچار تنگی نفس و فشار سخت بر سینه‌ ی خود می گردد.

مفسّران پیشین در وجه تشبیه، در آیه‌ ی فوق اختلاف نظر دارند. برخی بر این باور بوده‌ اند که مقصود تشبیه به کسی است که بیهوده می‌ کوشد تا پرواز کند و مانند پرندگان در آسمان به پرواز درآید، چون این کار برایش مقدور نیست ناراحت می‌ شود و از شدت ناراحتی نفس کشیدن بر او دشوار می‌ گردد.

برخی گفته‌ اند که این تشبیه همانند حالتی است که درختان نونهال بخواهند در جنگل‌ های انبوه رشد یابند، اما درختان کهن سر در هم کرده راه سر برافراشتن را مسدود می‌ کنند و این درختان تازه رشد به سختی و دشواری راه خود را به فضای آزاد باز می‌ کنند. مطالبی از این قبیل گفته شده که هیچ کدام مفهوم آیه را به خوبی روشن نمی‌ سازد.

ولی امروزه با پی بردن به پدیده‌ ی فشار هوا در سطح زمین و تناسب آن با فشار درجه‌ ی خون از داخل بدن، که موجب تعادل فشار بیرونی و درونی است، وجه تشبیه در آیه بهتر روشن شده و تا حدودی از ابهامات تفاسیر پیشین کاسته شده است.

اشتباه مفسّران پیشین در این بوده که از تعبیر «یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ»- با تشدی صاد و عین و به کار بردن «فی» – کوشش برای صعود به آسمان فهمیده‌ اند. در صورتی که اگر این معنا مقصود بود، بایستی واژه‌ ی «إلی» را به جای «فی»‌ به کار می‌ برد. دیگر آنکه «یصّعد» – از نظر لغت – مفهوم «صُعود» و بالا رفتن را نمی‌ دهد، بلکه کاربرد این لفظ – از باب تفعّل «تصعُّد» – برای افاده‌ ی معنای به دشواری افتادن می‌ باشد به گونه‌ ای که از شدت احساس سختی، نَفَس در سینه تنگ شود. در لغت «تَصَعَّد نفَسُه» به معنای به دشواری نفس کشیدن و تنگی سینه و احساس درد و رنج است. واژه‌ های «صَعود» و «صَعَد» بر دامنه های صعب العبور اطلاق می‌شود و برای هر امر دشوار بسیار سختی به کار می‌رود. در سوره‌ی جن آمده: «وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَاباً صَعَداً (32)؛ و هرکه از یاد پروردگار خود روی گرداند، او را در عقوبت دشواری در می آورد. » در سوره مدّثر نیز آمده:‌ «سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً (33)؛ او را به سخت‌ ترین عقوبتی دچار می‌ سازم. »

از این رو معنای «کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ» چنین می‌ شود: او مانند کسی است که در لایه‌ های مرتفع جوّ، دچار تنگی نفس و سختی و دشواری فراوان گشته است. درواقع کسی که خدا را از یاد برده – در زندگی – مانند کسی است که در لایه‌ های بالایی جوّ قرار دارد و دست خوش درد و رنج و سختی تنفس است. لذا از این تعبیر (اعجازگونه) به خوبی به دست می‌ آید که اگر کسی در لایه‌ های فوقانی جوّ فاقد وسیله‌ ی حفاظتی باشد، دچار چنین دشواری و تنگی نفس می‌ گردد. این جز با اکتشافات علمی روز قابل فهم نیست، که در آن روزگار برای بشریّت پوشیده بوده است.

پیشینیان بر این عقیده بوده‌ اند که هوا فاقد وزن است، تا سال 1643 م که وسیله‌ ی هوا سنجی بر دست «توریچلی» (1647 – 1608) اختراع گردید (34) . و بدین وسیله پی بردند که هوا دارای وزن است. هم چنین پی بردند که هوا ترکیبی از گازهای مخصوصی است که هریک وزن مشخصی دارد و می‌ تواند وزن هوا را در هر کجا با مقدار فشاری که وارد می‌ آورد، سنجید و هرچه از سطح دریا بالا رویم از این فشار کاسته می‌ شود. اکنون به دست آمده که فشار هوا در سطح دریا، معادل ثقل لوله‌ ی عمودی جیوه به ارتفاع 76 سانتی متر است. همین فشار در سطح دریا بر بدن انسان وارد می‌ شود. ولی در ارتفاع 5 کیلومتر از سطح دریا، این فشار به نصف کاهش می‌ یابد. پس هرچه بالاتر رود، این فشار به طور معکوس پایین می‌آید، به ویژه در لایه‌ های بالای هوا که تراکم هوا به گونه‌ ی فاحشی پایین می‌آید و رقیق می‌ گردد.

درواقع نیمی از گازهای هوایی، یعنی تراکم پوشش هوایی چه از لحاظ وزن و چه از لحاظ فشار، در میان از سطح دریا تا ارتفاع 5 کیلومتر واقع گردیده و سه چهارم آن تا ارتفاع 12 کیلومتر می‌ باشد. ولی موقعی که به ارتفاع 80 کیلومتر برسیم، وزن هوا تقریباً به 1/20000 پایین می‌ آید. به وسیله‌ی شهاب‌ های آسمانی به دست آمده که تراکم هوا تقریباً تا حدود ارتفاع 350 کیلومتر است، زیرا از فاصله‌ی 350 کیلومتری سنگ‌ های آسمانی بر اثر اصطکاک و برخورد با ذرات هوا ملتهب و شعله‌ور می‌ گردند. (35)

هوا سنگینی و فشار خود را از تمامی جوانب بر بدن ما وارد می‌ سازد، ولی ما فشار و سنگینی آن را احساس نمی‌ کنیم، زیرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشار هوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل می‌ باشند. لیکن موقعی که انسان بر کوه های بلند بالا می‌ رود و فشار هوا کم می‌شود، این تعادل برهم خورده، فشار داخلی از فشار خارجی بیشتر می‌شود. اگر رفته رفته فشار هوا کاهش یابد، گاه خون از منافذ بدن بیرون می‌ زند. اولین احساسی که به انسان در آن هنگام رخ می‌ دهد، سنگینی بر دستگاه تنفسی است که بر اثر فشار خون بر عروق تنفسی تحمیل می‌ شود و مجرای تنفس را تنگ کرده و موجب دشواری تنفس می‌ گردد. (36)


آب منشأ حیات

«وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْ‌ءٍ حَیٍّ» (37) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده: «کلُّ شی خُلق من الماء» (38).

طبق آیه‌ ی فوق و فرموده‌ ی پیامبر، همه‌ی موجودات منشأ هستی خود را از آب گرفته‌ اند. مرحوم صدوق از جابر بن یزید جُعفی – که از بزرگان تابعین (39) به شمار می‌رود – از امام باقر (علیه السلام)‌ پرسش‌ هایی دارد، از جمله در رابطه با آغاز آفرینش جهان می‌ پرسد. امام در جواب می‌ فرماید: «اوّل شیء خلَقَه من خَلْقه، الشیء الذی جمیع الاشیاء منه، و هو الماء (40) ؛ نخستین آفریده‌ ای که خدا خلق کرد، چیزی است که تمامی اشیا از آن است و آن آب است. »

مرحوم کلینی در روضه‌ ی کافی روایتی از امام باقر (علیه السلام) آورده که در جواب مرد شامی فرموده: «نخست آن چیزی را آفرید که همه‌ ی چیزها از آن است و آن چیز که همه‌ ی اشیا از آن آفریده شده، آب است. در نتیجه خدا نَسَب هر چیزی را به آب رساند، ولی برای آب نَسَبی که بدان منسوب شود قرار نداد. » (41)

هم چنین محمد بن مسلم – که شخصیتی عالی قدر به شمار می‌ رود – از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت کرده است: «کان کل شیء ماء، و کان عرشُه علی الماء» (42).

 

آیه‌ ی شریفه: «وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ (43)؛ و او است که آسمان‌ ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش [تدبیر] او [پیش از آن] بر آب بود»، دلالت دارد که پیش از پیدایش جهان هستی، از آسمان‌ ها گرفته تا زمین، آب پدید آمده است، زیرا در تعبیر «و کان عرشه علی الماء» واژه‌ی «عرش» کنایه از عرش تدبیر و منظور، علم خدای متعال است به همه‌ ی مصالح و شایستگی‌ها و بایستگی‌های هستی، در برهه‌ ای که جز آب چیزی نبوده است. در نتیجه آیه کنایه از آن است که خدای تعالی بود و هیچ چیز با او نبود، و خداوند پیش از آفرینش جهان ابتدا آب، سپس همه‌ ی مخلوقات را از آب آفرید. قرآن کریم در چند جا اشاره دارد که ریشه‌ ی زندگی، هم در منشأ و پیدایش و هم در صحنه‌ ی هستی و تداوم حیات، همه از آب است. می‌ فرماید:

«وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْ‌ءٍ حَیٍّ (44) ؛ هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم. »

«وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ مَاءٍ (45) ؛ خدا هر جنبنده‌ ای را از آب آفرید. »


درباره‌ ی انسان می‌ گوید:

«وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً (46) ؛ و او است که از آب بشری آفرید. »

مقصود از این آب همان آبی است که سر منشأ همه‌ ی موجودات است چنانچه در آیات فوق آمده، یا منظور از آب، نطفه است چنانچه در آیه‌ی «خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ‌؛ (47) [ آدمی ] از آبی جهنده آفریده شد. » «أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ‌ (48) ؛ مگر شما را از آبی پست نیافریدیم؟» مقصود از «پست» بدبو و نفرت آور، برحسب ظاهر است. ولی بیشتر مفسرین بر این عقیده اند که منظور از «ماء» همان پدیده‌ ی نخستین است «اول ما خلق الله الماء (49)؛ نخستین چیزی که خدا آفرید آب بود» که تمامی پدیده‌ها از آن ریشه گرفته‌اند، زیرا بذر نخستین موجود زنده تنها از آب پاشیده شد، همان بذر اولیه‌ای که به صورت حیوان ساده‌ ی تک سلولی (آمیپ) شکل گرفت و به سوی جاندارانی که اعضای پیچیده با بیش از یک میلیون سلول پیشرفت کرد.

اما چگونگی پیدایش حیات – در آب اقیانوس‌ ها، دریاها و باتلاق ها – از نکات مهمی است که هنوز علم تجربی بدان دست نیافته است. از این رو است که تئوری تکامل جانداران – به هر شکل و فرضیّه‌ ای که تاکنون مطرح شده – به بررسی مرحله‌ ی پس از پیدایش نخستین سلول زنده پرداخته است، اما بُرهه‌ ی پیش از آن هنوز مجهول مانده است. همین اندازه معلوم گشته که حیات به اراده‌ ی الهی – که بر تمامی مقدّرات هستی چیره است – به وجود آمده است و این امر مسلّمی است که از پذیرش آن گریزی نیست، زیرا که هم تسلسل باطل است و هم خود آفرینی محال. دانش تجربی روز هم خود آفرینی را باطل می‌ شناسد. (50)


پوشش هوایی حافظ زمین

«وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ‌ (51)؛ و آسمان را سقفی محفوظ [بر فراز زمین] قرار دادیم، که اینان از نشانه‌ های آن روی گردانند. »

گرد زمین را پوشش هوایی ضخیمی فراگرفته، که عمق آن به 350 کیلومتر می‌ رسد. هوا از گازهای «نیتروژن» – به نسبت 78/03 درصد و «اکسیژن» به نسبت 20/99 درصد و اکسید کربن به نسبت 0/04 درصد و بخار آب و گازهای دیگر به نسبت 0/94 درصد ترکیب یافته است. این پوشش هوایی با این حجم ضخیم و با این نسبت‌ های گازی فراهم شده در آن، هم چون سپری آسیب ناپذیر، زمین را دربرگرفته و آن را از گزند سنگ‌ های آسمانی که به حدّ وفور (52) به سوی زمین می‌ آیند و از همه‌ ی اطراف، تهدیدی هولناک برای ساکنان زمین به شمار می‌ روند، حفظ کرده زندگی را برایشان امکان پذیر می‌ سازد.

فضا انباشته از سنگ‌ های پراکنده‌ای است که بر اثر از هم پاشیدگی ستاره‌ های متلاشی شده به وجود آمده‌اند. از این سنگ‌ ها به صورت مجموعه‌ های بزرگ و فراوانی پیرامون خورشید در گردشند و روزانه تعداد زیادی از این سنگ‌ ها موقع نزدیک شدن به کره‌ ی زمین به وسیله‌ ی نیروی جاذبه به سمت زمین کشیده می‌ شوند. این سنگ‌ ها برخی بزرگ و برخی کوچک و با سرعتی حدود (50-60) کیلومتر در ثانیه به سوی زمین فرود می‌ آیند، که سرعتی فوق العاده است. ولی هنگامی که وارد لایه‌ی هوایی می‌ شوند در اثر سرعت زیاد و اصطکاک فوق العاده با ذرات هوا، داغ شده شعله ور می‌ شوند و در حال سوختن یک خطّ نوری ممتدّ به دنبال خود ترسیم می‌کنند و به سرعت محو و نابود می‌شوند که به نام شهاب سنگ شناخته شده‌ اند. برخی از این سنگ پرتاب‌ ها آن اندازه بزرگند، که از لایه‌ی هوایی گذشته، مقداری از آن به صورت سنگ‌ های سوخته با صدای هولناکی به زمین اصابت می‌ کند.

این خود از آثار رحمت الهی است که ساکنان زمین را از آسیب پرتاب‌ های آسمانی فراوان در امان داشته و پوششی بس ضخیم آنان را از گزند آفات گرداگردشان محفوظ داشته است که اگر چنین نبود، امکان حیات بر روی کره‌ ی زمین میسّر نبود. علاوه در مورد پوشش اطراف زمین وجود لایه‌ ی اُزن از اهمیت بالایی برخوردار است. این لایه که در اثر رعد و برق به وجود می‌ آید، زمین را در برابر پرتو های مضرّ کیهانی محافظت می‌ کند. اگر این لایه نبود حیات روی زمین ممکن نمی‌ شد. که تفصیل آن در جای خود آورده شده است. پس همواره باید گفت:

«سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هذَا وَ مَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ‌» (53).


پی‌ نوشت‌ ها:

1. فرقان25: 6.
2. نحل16: 89.
3. انعام6: 38.
4. انعام6: 59.
5. غزالی، احیاء العلوم، باب 4، آداب تلاوه‌ القرآن، ج 1، ص 296.
6. مانند ابوالفضل مرسمی (متوفای 655). و ابوبکر معروف به ابن العربی معافری (متوفای 544). و شاید ظاهر کلام ابوحامد غزالی و زرکشی و سیوطی نیز همین باشد، البته قابل تأویل نیز می‌باشد. که در مقدمه‌ ی ج 6 التمهید آورده‌ ایم.
7. نحل16: 89.
8. انعام6: 38.
9. همان.
10. انعام6: 59.
11. رک: دکتر احمد ابوحجر؛ التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، ص131 .
12. آیات شماره‌ی 21 و 23 و 25.
13. اسراء17: 88.
14. این یک اصطلاح اصولی است و مقصود همه‌ ی افراد در طول زمان می‌ باشد.
15. انبیا21: 30.
16. قمر54: 11.
17. عبس80: 26-27.
18. مجمع البیان، ج 7، ص 45.
19. کافی شریف؛ ج8 ، ص 95، شماره‌ ی  67 و ص 120، شماره‌ ی 93.
20. تفسیر قمی، ج 2، ص 70.
21. فصلت41: 11-12.
22. مرآه العقول، ج 25، ص 232. در نتیجه دو روایت سابق الذکر به جهت ضعف سند، قابل استناد نیستند. تنها فرموده‌ ی مولاه امیرمؤمنان که سند قطعی است می تواند تفسیر آیه باشد.
23. رک: التمهید، ج6 ، ص129 -139.
24. سوره‌ های رعد، 3. نمل: 61. حجر:19، ق:7، نحل: 15. لقمان: 10. انبیا: 31. فصلت: 10. مرسلات: 27.
25. انبیا21: 31.
26. نبأ78: 7.
27. خطبه‌ ی شماره‌ ی 211 (صبحی صالح)، ص 328.
28. انبیا21: 31.
29. فاطر35: 41.
30. برای توضیح بیشتر رک: التمهید، ج 6، ص 151-161.
31. انعام6: 125.
32. جن72: 17.
33. مدثر74: 17.
34. رک: تاریخ علوم «پی یر روسو» ترجمه‌ ی حسن صفاری، ص 256.
35. رک: بصائر جغرافیه، نوشته استاد رشید رشدی بغدادی، ص 205-208.
36. رک: مبادی العلوم العامه، ص57 و نیز کتاب «مع الطب فی القرآن الکریم»، ص 21.
37. انبیا21: 30.
38. بحار الانوار، ج 54، شماره‌ ی 170. الدر المنثور، ج 4، ص 317.
39. تابعین به کسانی گفته می‌ شود که پس از اصحاب آمده از ایشان کسب فیض نمودند و خود به دیدار مبارک پیامبر نایل نگردیده‌ اند.
40. کتاب توحید صدوق، ص 67، شماره‌ ی 20، باب التوحید.
41. کافی شریف، ج 8، ص 94، شماره‌ ی 67.
42. همان، ص 95، شماره‌ ی 68.
43. هود11: 7.
44. انبیا21: 30.
45. نور24: 45.
46. فرقان25: 54.
47. طارق86: 6.
48. مرسلات77: 20.
49. تفسیر فخر رازی، ج24 ، ص 16.
50. برای تفصیل بیشتر رک: التمهید، ج6 ، ص 31-61.
51. انبیا21: 32.
52. روزانه میلیون‌ ها سنگ پرتاب آسمانی به سوی زمین هدف گیری می‌ شود.
53. زخرف34: 13.

 

منبع مقاله :
معرفت، محمد هادی؛ (1389) ، علوم قرآنی، قم: مؤسسه‌ ی فرهنگی تمهید، چاپ پانزدهم 

 

دانلود مقاله

پیشنهاد میکنیم...

عاشق کردن مردها با رفع این نیازها میسر است
صفات عالی مردان که خانم ها عاشق آنها هستند
با علائم عاشق شدن مردان آشنا شوید – بخش دوم
با علائم عاشق شدن مردان آشنا شوید – بخش اول
علامت ها و نشانه های خیانت مردان به زنان چیست ؟
ویژگی ها و خصوصیات واقعی مردان عاشق چیست ؟
آشنایی با رازهای اخلاقی و رفتاری یک عاشق واقعی
توصیه های مراقبتی برای پوست هنگام خانه تکانی
پیری پوست با 9 عادت که احتمالا نمی دانید
آشنایی با تاثیر آفتاب بر پوست که احتمالا نمی دانید
آیا دچار ترک های ناشی از کشیدگی پوست هستید ؟
تاثیر استرس بر پوست صورت واقعیت است یا شایعه ؟
15 باور غلط در مورد زیبایی که نمی دانستید
صورت بدون جوش و آکنه با مصرف این ویتامین ها
لکه گیری پوست و دفع چین و چروک با چند دستور خانگی

دیدگاه کاربران
0دیدگاه ثبت و تایید شده

ارسال دیدگاه